سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
jiyar
یکشنبه 91 آذر 26 :: 9:30 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که همه او را دست می اندازند و در کوچه پس کوچه های شهر بازیچه بچه ها قرار میگیرد.
روزی او را در کوچه ای دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود قرار داده بودند با خنده و شادی بازی مبکرد.او را به خانه بردم و پرسیدم:
چرا کودکانی که تو را مسخره میکنند و به تو و حرفها و کارهایت میخندند را از خود نمیرانی؟؟
با خنده گفت : مگر دیوانه شده ام که بندگان خدا را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند را به آنها هدیه دهم؟
جوابش مرا مدتی در فکر فرو برد...
دوباره از او پرسیدم:قشنگترین و زشت ترین چیزی را که تا به حال دیده ای را برایم تعریف کن.!
لیوان آبی که در اتاق بود را برداشت و سر کشید.با آستین لباسش آبی که از دهانش شر کرده بود را پاک کرد و گفت :
قشنگترین چیزی را که در تمام عمرم دیده ام لبخندی است که پدرم هنگام مرگ بر لب داشت.
و زشت ترین چیزی که دیده ام مراسم خاکسپاری پدرم بود که همه گریه کنان جسد را دفن میکردند.

پرسیدم:چرا به نظر تو زشت بود؟مگر مراسم خاک سپاری بدون گریه هم میشود؟
جواب داد:مگر برای کسی که به مرگ لبخند زده است باید گریه کرد؟؟
و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد دیوانه است یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را دیوانه می پندارند؟؟..?




موضوع مطلب :
شنبه 91 آبان 13 :: 7:27 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

کردار ناپـسند تـو ، وقـتـی بـسـوی تـو بـاز می گـردنـد

گـاهـی در رفتار اطـرافـیـانـت نـمـود پـیـدا می کـنـنـد

یـعـنـی در شـخـصـیـت اون هـا مـتـجـلـی مـیـشـونـد

یکـدفـعـه خـدمـتکـار مـنـزلـت تـبـدیـل بـه یک خـون آشـام مـیـشـه و مـثـل مـامـور جهـنـم

کـه مـامـوریـت خـاصـی داره بــا چـاقـو بـه جـونـت می افـتـه

یـا هـمـسـایـه ات در یک اتـفـاق سـاده - دشـمـنـت مـیـشـه و مـثـل مـامـور جـهـنـم

کـه مـامـوریـت خـاصی داره یک عـمـر آزارت مـیـده

آگـاه بـاش خالـق رفـتـار آدمک هـای اطـرافـت

کـسـی نـیـسـت جـز کردار خـودت

 




موضوع مطلب :
شنبه 91 آبان 13 :: 7:25 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

وقـتـی کــسـی رو نفرین مـی کـنی - شـایـد داری خـودت رو نفرین مـی کـنی

از خدا عـاجـزانـه مـیـخـوای خطاهای خـودت رو بـبـخـشـه و بـه هـیـچ وجـه عـذابــت نکــنـه

امـا خـودت بـنـده هـاش رو لعـنـت می کـنی و عـلاقـه داری به شـدت عـذاب شـونــد .

از خـدا بـخـواه کـه اون آدم فاسد رو مـتـوقـف کـنـه بـا هـر راهـی کـه صـلاح مـیـدونـه

نـه از روی کینه ، بـلکـه بـخـاطـر مـصـلـحـت جـامـعـه و خـودش.

 

اگـه بـنـده هـای خـطـاکـار خـدا رو نـفـریـن کـنـی

بـا خـطـاهـای خـودت بـا هـمـیـن خـشـونـت بـرخـورد مـیـشـه

و اگـر بـبـخـشـی خـدا رو بـخـشـنـده تـر خـواهـی یـافـت.

 




موضوع مطلب :
شنبه 91 آبان 13 :: 7:24 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

فرق عشق با دوست داشتن اینه که عشق شدید ترین حالت دوست داشتنه

کسی که هر روز بهت میگه عاشقتم و دوستت دارم

اگه در یک تصادف یا آتش سوزی صورتت خیلی زشت بشه و اندامت کریه و وحشتناک بشه

بعد مدتی ، یواش یواش میبینی که طرفت سر و گوشش میجنبه و به خودش حق میده

کس دیگه ای رو جایگزین تو کنه اونجاست که با تاسف می بینی

عشق زمینی ریشه اش در مسائل جسمی و جنسی است
تعریف عشق بشری اینه که یک طرف تمام منافعش رو در وجود طرف دیگـه می بـیـنـه

و با تمام وجود به طرف اون حرکت میکنه در حقیقت داره با تمام وجود به طرف منافع خودش حرکت میکنه

اما اون بیچاره فکر میکنه داره به سمت اون میره

عشق واقعی تو توی آسمونه که اگه حتی صورتت هم بسوزه و زشت و وحشتناک بشی

باز هم عاشقانه دوستت داره - با همسفر زندگیت خوش باش و در کنار اون از زندگیت لذت ببر

اما جای خدا رو توی قلبت به کسی نده هر چند خواننده های بی محتوا به خاطر در آمد بیشترشون

از بچگیت توی گوشت خونده اند که عشق یعنی جنس مخالف

امـا تـو دیگـه بـچـه نـیـسـتـی و هـمه چـیـز رو مـی فـهـمـی





موضوع مطلب :
شنبه 91 آبان 13 :: 7:21 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

مـیـتـونـی بگی سیل خونه اش رو ویران کـرد   -    یـا بگی خـدا   بـوسـیـلـه سیل خونه اش رو ویران کرد

 

مـیـتـونـی بگـی  کائنات از طـرف انـتـقـام گـرفـت   یـا  بگی خـدا    بـوسـیـلـه کائنات ازش انتقام  گرفـت

چـون   کـائـنـات هـم  مـخـلـوق و ابـزار خـداسـت

مـیـتـونـی بگـی  فـلان اتـفـاق بـدادش رسـیـد    -   مـیـتـونـی بگی خـدا   بـوسـیـلـه فـلان اتـفـاق    بـدادش رسـیـد

مــیـتـونـی بگـی  انرژی منفی  در  زنـدگـیـشـه   -   یـا بگـی بـخاطـر ظـلـمـش ، چوب خدا تـو زنـدگـیـشـه

مـیـتـونـی بگـی ماشین زد تـوی کـمـرش   -   یـا بگی خـدا زد تـوی کـمـرش  ( بـوسـیـلـه مـاشـیـن )

نقش خالق عالم رو ــــ  در جهانی  که آفریده  ،  نادیده نگـیـر

 




موضوع مطلب :
شنبه 91 آبان 13 :: 7:18 صبح ::  نویسنده : ئابا ژیار

مولانا میگه:

آب کم جو تشنگی آور بدست – تا بجوشـد آب  از بالا و پـسـت

به جای اینکه دربه در دنبال خوشبختی باشی ارزش درونت رو اونقدربالا بـبـر

که خوشبختی خودش به سمت تو دوان دوان بیاد منظورازخوشبختی پول نیست

  فرعون هم پولدار اما گمراه و بدبخت بود - درجات خوشبختی :

لذت ، آرامش خاطر، سلامتی ، آبرو ، پول ،همسر و فرزند خوب و . . . . .

ضمنا این گفته خدا : خداوند از آسمـان آبی نـازل کـرد که در هـر رودی بقـدر وسعـتـش جـاری شـد

براحتی از معـنی و پـیـامـش نگـذر البته شـایـد آب در اینجا بـیـشـتر معـنی حکمت بـده

شـایـد هـم مـنـظـورش ایـنـه کـه هـر کی خوش قلب تـره ، خوشبخت تـره


-- 




موضوع مطلب :
یکشنبه 91 شهریور 26 :: 10:42 عصر ::  نویسنده : ئابا ژیار

 

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم!!



موضوع مطلب :
جمعه 91 مرداد 20 :: 2:38 عصر ::  نویسنده : ئابا ژیار


غلام رضا رحیمی (افشین)

انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه می‌گذرد،
این والاترین راه است.
راه  دوم از تقلید می‌گذرد،
این آسان‌ترین راه است.
و راه سوم از تجربه
می‌گذرد
این تلخ‌ترین راه است.




موضوع مطلب :
سه شنبه 91 مرداد 17 :: 6:3 عصر ::  نویسنده : ئابا ژیار

معلم گفت : دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
شاگردها یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند ؟!
حالا شاگردها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.
وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟
هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است !
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است




موضوع مطلب :
سه شنبه 91 مرداد 17 :: 5:41 عصر ::  نویسنده : ئابا ژیار

 

شخصی خدمت حضرت علی(علیه السلام)  عرض کرد: چهار مسأله دارم, آقا فرمودند بپرس: گفت: واجب چیست؟ واجب تر کدام است؟ نزدیک چیست؟ نزدیک تر کدام است؟ شگفت چیست؟شگفت تر کدام است؟مشکل چیست؟مشکل تر کدام است؟ آقا فرمودند: واجب اطاعت خداست،واجب تر ترک گناه است چون با آلودگی به گناه عبادت قبول نیست. نزدیک قیامت است و نزدیک تر مرگ است.عجیب دنیاست و عجیب تر علاقه به دنیاست.    مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن!!

 




موضوع مطلب : حضرت علی

پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 14
  • بازدید دیروز: 23
  • کل بازدیدها: 86196